محرم 89
21 آذر 89 . 29 هفته و3 روز
سلام نینییای مامانی امروز روز 6 محرمه و مامان جون هر سال نذری داره
و از یک هفته قبل
خرید میکنن که برای روز 7 محرم نذری آماده باشه . غذاشون چلو خوروش قیمه و روی برنج هم
مرغ با کشمش منم چون امسال شما دوتا چزقلا تو شکم مامانی هستید نمیتونم
کمکشون کنم دیشب که اصلا نتونستم بخوابم رفلاکس معده داشتم تا 4 صبح بیدار بودم تاره ساعت 7 صبح با حالت تهو بیدار شدم مامان جون اینا هم غذاشون آماده شده بود و شما هم ورزش صبحگاهیتون شروع شده البته قند عسل صبحها میاد خانوم خانوما عصرا

24آذر89
امروزم روز تاسوعا بود و بازم مامان جون هر سال شله زرد نذری داره و
منم که خیلی دوست
دارم چون همه میدونن مامان جون دست پختش خیلی خوشمزه است و شله زردشم مثل غذاش خیلی خواهان داره هوا هم خیلی سرد شده بود خلاصه مامانی هم رفت سر دیگ
و برای شما کلی دعا کرد البته برای غذای مامانجون چون چند تا گوسفند
دارن
واسه قربونی ماهم واسه سلامتی شما یکی سر بردیم که شما دوتا چزقلا صحیح و سالم و به موقع بدنیا بیاین
٢٥ آذز 89 .30 هفته
دایی امیر و زن دایی سارا اومدن که مامانی رو ببینن چون از اول بارداری تا الان دایی امیر منو ندیده بود
با این شکمه قلمبم که شما ها اونجا تشریف دارین و کلی ذوق کرد

26
امشب قراره دوست بابایی آقای دکتر و خانومش بیان خونمون مهمونی منم که اصلا نمیتونم تکون بخورم و
آقای پدر در یک حرکت انتحاری تصمیم گرفت که خونه رو مرتب کنه قربونش بشم که همش کمک میکنه
تمام خونه رو جارو وتی کشید و دسته گل کرد و شب هم مهمونامون تشریف آوردن و همش بابایی
پذیرایی کرد دست گلت درد نکنه عشقممممممممممممممممم 


محرم 89
